امیر حسینامیر حسین، تا این لحظه: 14 سال و 29 روز سن داره

امیر حسین کوچولو نفس ما

تولد یک سالگی جیگر طلای مــــــــــــا.

سلام عزیز دل مامان.خوبی نفسم؟جیگر مامان تولد هزاران بار مبارک انشاالله هزار ساله بشی و همیشه سلامت باشی و شاد و موفق و هیچوقت رنگ غم رو نبینی پسر عزیزم.امیرحسینم،فدات بشم که مدام تنتو بو میکنم و میبوسم و کلی بخاطر داشتنت خدا رو شکر میکنم.جیگرم یه بوی خاصی میدی، بوی بهشت میدی!!! بوی پاکی، انقدرهم بوسهات خوشمزه است که همش ازت میپرسم امیرحسین خدا چه ادویه ای بهت زده که انقدر خوشمزه شدی حیف که نمیتونی مثل من لپهاتو ماچ کنی تا بفهمی چی میگم.سلول سلول وجودتو بی نهایت دوست دارم نفسم.حالا بریم سراغ پروژه ی تولد.که از 2 واحد پروژه دانشگاه هم سخت تر و وقت گیرتر بود.از مرداد ماه مدام در حال فکر کردن و انتخاب تم واسه تولدت بودم و میخواستم یه تولد تم دار...
5 مهر 1392

شیطنت های روزهای پایانی 1 سالگی.عکسهای آتلیه.

سلام عشق مامان خوبی وجودم فدای ذره ذره وجودت بشم من. این روزها کارهای بامزه زیاد انجام میدی نفس ،مثلا وقتی بالشت دور و برت باشه و خوابت بیاد فوری چهار دستو پا میری سمتش و سرت رو روش میگذاری انقدر با مزه اینکارو انجام میدی که دلم میخواد قورتت بدم.هر وقت هم که خوابت بیاد انقدر بامزه با پشت دست چشمهاتو میمالی و انگشتتو تو گوشت میچرخونی و نق میزنی که باعث میشه کلی بوست کنم و تو بغلم بگیرمت و بچلونمت...... .لثه هات خیلی میخواره و مدام انگشت اشارت تو دهنته فدات بشم...هروقت کاغذ میبینی فوری میگذاری دهنتو ملچ مولوچ میکنی،از جعبه های پماد ها  هم نمیگذری جیگر طلای من......... از صبح تا شب کلی با هم بازی میکنیم.خونه سازی :که من مدام میسازم و ش...
2 مهر 1392

عشق یعنی......

سلام نفـــــــــــس .خوبی مامان؟من فدای سلول سلولت بشم همه هستیم.خیلی وقت بود میخواستم یه همچین چیزی بنویسم ولی یادم میرفت. باید حلالم کنی،باید اون دنیا از پوست و گوشتت حلالیت بطلبم!!!حتما الان کلی تعجب کردی و منتظری زودتر نوشته ها رو بخونی و بفهمی جریان از چه قراره،زیاد عجله نکن خبری نیست خوب باشه میگم هولم نکن بذار یکم فکر کنم چی میخواستم بگم....... آهان یادم اومد،ولی اول بذار یه چیز دیگه یادم اومد اونو بگم بعد اینو میگم،خودم که دارم میترکم از خنده،یاد قیافه بابایی رضا افتادم بمیرم براش گاهی وقتها که میخوام یه کوچولو سربه سرش بگذارم و باهم بخندیم اینطوری لجشو درمیارم و البته اونم یه جور دیگه ضربتی تلافی میکنه و کلی میخندیم و حالو حوامون ...
1 مهر 1392

چقدر خوبه که هستیییییییییی.شکر

سلام عزیز دلم،پیشی نازم،دیشب که ماشین لباسشویی روشن بود و  10  دقیقه مونده بود تا کارش تموم بشه،تند تند دکمه هاشو زدی تا خاموش شد.زود اومدم سمتت و بلند گفتم امیرحسین این چه کاری بود؟فدات بشم ترسیدی و مدام دنبالم می اومدی و از لای پام رد میشدی،منم که داشتم غذا درست میکردم مدام اینور اونور میرفتم،شما هم ولکن ماجرا نبودی،کلی کالری سوزوندی فدات بشم ،بعد بغلت کردم و یک دستی غذا درست کردم....... چند وقت پیش موقع آب خوردن با لیوان،آب پرید تو گلوت.از اون روز تا حالا دیگه آب نخوردیو آب بدنت از آب موجود توی شیر و سرلاک و سوپ تامین میشه.خیلی نگرانتم فرشته کوچولو..... تا حالا ندیده بودم برای هیچکدوم از چیزهایی که داری ذوق کنی و جیغ بزنی.ول...
15 شهريور 1392

غذای کمکی(4)

نفس مامان،چیزهای زیادی به برنامه غذاییت اضافه شده و تقریبا همه چی میتونی بخوری به جز عسل،سفیده تخم مرغ،انواع توت،اسفناج و کیوی که البته الان فصل شون نیست و ..... .انشاالله  تا یک ماه دیگه اون چند قلم خوراکی ممنوعه هم خوردنش آزاد میشه فدات بشم............. من نمیدونم این دکتر ها چطور میگن بچه توی روز تو این ماهی که هستی《11و12》باید 4،5 وعده غذا بخوره.آخه مگه میشه انقدر غذا بخوری بعد میان وعده و ماست و بستنی و شیر و....... هم بخوری،اگه به حرف اونا باشه از صبح تا شب فکت باید بجنبه گل پسری و آخرشب هم دور از جونت بترکی .برنامه غذایی یک روز جیگر طلای مامان: صبح ها که بیدار میشی و دنبال بابا تا دم در گریه میکنی ،اصلا حوصله صبحانه خوردن نداری،دو...
7 شهريور 1392